|
|
|
|
|
به مناسب فرا رسیدن بهار میخوام در مورد یکی از تصنیفهای معروف موسیقی ایرانی به نام بهار دلکش بنویسم. این تصنیف زیبا در دستگاه شور (آواز ابوعطا - گوشه حجاز) ساخته شده و به احتمال زیاد از سروده ها و ساخته های عارف قزوینی هست ولی بعضی ها شاعر اون رو ملک الشعرا بهار و آهنگسازش رو درویش خان میدونند. در جایی خوندم که این تصنیف در سال ۱۳۴۰ با تنظیم جواد معروفی و صدای عبدالوهاب شهیدی اجرا شده که البته اون رو نشنیدم. اما این اثر با تکنوازی تار محمدرضا لطفی و صدای محمد رضا شجریان هم قبل از انقلاب اجرا شده که در اون، آواز ابوعطا با غزلی از حافظ و سپس آواز بیات کرد (اگه اشتباه نکرده باشم)، با ابیاتی از سعدی خونده میشه و بعد با تصنیف بهار دلکش به پایان میرسه. البته شجریان و لطفی تصنیف بهار دلکش رو یه بار دیگه بعد از انقلاب در آلبوم "عشق داند" هم اجرا کردند. در این اجرا یک طرف کاست آواز ابوعطا و بیات کرد و طرف دیگه آواز دشتی هست که با تصنیف بهار دلکش تموم میشه. این نکته هم جالبه که در فایل تصویری مربوط به اجرای قبل از انقلاب، شاعر ملک الشعرا بهار و آهنگساز درویش خان دیده میشه ولی در آلبوم عشق داند نام عارف قزوینی آورده شده. به هر حال تصنیف عارف، نوازندگی لطفی و صدای شجریان نیازی به تعریف نداره. هر دو اجرا هم به نهایت زیباست ولی من اجرای قبل انقلاب رو بیشتر دوست دارم که در ادامه اشعار و همین طور فایل صوتی اون رو برای دانلود قرار میدم (فقط ابیاتی که در اجرا خونده شده در اینجا دیده میشه): خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست ساقی کجاست، گو سبب انتظار چیست هر وقت خوش که دست دهد، مغتنم شمار کس را وقوف نیست که انجام کار چیست پیوند عمر بسته به موییست هوش دار غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست معنی آب زندگی و روضه ارم جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند ما دل به عشوه که دهیم، اختیار چیست راز درون پرده چه داند فلک خموش ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست تا در میانه خـــواسته کردگار چیست "حافظ" اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمیشود ما را تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را "سعدی" بهار دلکش رسید و دل بجا نباشد، از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن، که جنگ و کین با من حزین روا نباشد صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده میگفت، نازینان را، مه جبینان را وفا نباشد اگر که با این دل حزین تو عهد بستی، حبیب من با رقیب من چرا نشستی چرا دلم را عزیز من از کینه خستی بیا در برم از وفا یک شب، ای مه نخشب، تازه کن عهدی که برشکستی "عارف قزوینی" دانلود آواز ابوعطا و تصنیف بهار دلکش:64kbps 32kbps
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 22:3 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
چند وقت پیش یکی از دوستان گفت که در مورد فیلمهای اسکاری امسال مطلبی بنویس. راستش تا الان من فقط یکی از این فیلمها رو دیدم. این فیلم نه No country for old men ، نه There will be blood و نه Atonement بلکه فیلم استثنایی The Diving Bell and the Butterfly هست که میشه اون رو "حباب غواصی و پروانه" ترجمه کرد. این فیلم ساخته کارگردان آمریکایی جولین اشنیبل (Julian Schnabel)، محصول مشترک فرانسه و امریکا در سال 2007 هست و زبان فیلم و همین طور بازیگران فرانسوی هستند. فیلم در سال 2007 نامزد اسکار بهترین کارگردانی، فیلمبرداری، فیلمنامه و تدوین شد و البته قبل از اون در گلدن گلاب، برنده جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلم خارجی شده بود. اما علتی که باعث شد این فیلم رو زودتر ببینم نه اینها، بلکه کسب جایزه بهتربن کارگردانی از جشنواره کن بود. من شخصاً به یه اصل اعتقاد دارم و اون اینکه فیلمی که نخل طلا و همین طور جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن رو می بره نمی تونه خوب نباشه، اصلی که تا حالا کمتر برام استثنا داشته. فیلم بر اساس یک داستان کاملاً واقعی ساخته شده. ژان دومینیک بابی، سردبیر یکی از نشریات معروف پاریس دچار سکته مغزی میشه و بعد از به هوش اومدن متوجه میشه که دچار بیماری نادری به نام Locked-in syndrome شده. با وجود هشیاری کامل، ژان قادر به حرکت اعضای بدنش نیست و فقط میتونه پلک چپش رو تکون بده. اون در ابتدا احساس ناامیدی می کنه ولی به تدریج به کمک یک زن مددکار، روشی برای بیان مقاصد خودش پیدا می کنه. به این معنی که مددکار حروف زبان فرانسه رو به ترتیب تعداد استفاده پشت سر هم تکرار می کنه و هر کدوم که مورد نظر ژان هست، با یه پلک زدن اون مشخص میشه. این روش بسیار طولانی تنها راه حرف زدن برای آدمیه که تنها حرکت بدنش تکون دادن یه پلکه. به هر حال ژان عزم خودش رو جزم می کنه و به کمک یه منشی که این کار رو براش انجام میده، موفق میشه کتابی به نام "حباب غواصی و پروانه" بنویسه و در اون، خاطراتش در مدت بیماری، توصیف جهان از دید یه فرد مبتلا به Locked-in syndrome و از همه مهم تر، تصور و شبیه سازی کارهای روزمره یه فرد سالم به کمک حافظه و قوه تخیل رو شرح میده. کتاب فروش بسیار خوبی می کنه، اما متاسفانه فقط ده روز بعد از انتشار کتاب (و حدود 15 ماه پس از واقعه) ژان از دنیا میره.
حباب غواصی و پروانه فیلم بسیار خوش ساختیه. فیلم بر اساس داستانی واقعی ساخته شده و کارگردان در عین وفاداری به این موضوع، از هنر فیلمسازی خودش برای نشون دادن دنیا از دید ژان و همین طور به تصویر کشیدن تصورات و رویاهای این فرد به بهترین شکل ممکن استفاده میکنه. روایت خاص و در عین حال ساده داستان و همین طور زاویه دید فیلم که بیشتر اون از منظر ژان هست، فیلم رو به یه اثر برجسته تبدیل کرده. فیلم آغاز عجبیبی داره و از همون لحظه اول بیننده رو با خودش همراه میکنه. در حقیقت، فیلم با لحظه به هوش اومدن تدریجی ژان شروع میشه و اون کم کم می فهمه که فقط قادر به پلک زدن هست. در دقایق اولیه، فیلم فقط از دید ژان و همین طور چند بازگشت به گذشته (فلش بک) روایت میشه و تا دقایقی، چهره فعلی ژان نشون داده نمیشه. فیلمبرداری فوق العاده و همین طور تغییر مکرر و مناسب زاویه دید فیلم (جهان واقعی از دیدگاه ژان - جهان خیالی در تصورات ژان - خاطرات ژان به صورت فلش بک - ژان بیمار از دیدگاه بیننده) از نکات برجسته فیلم به حساب میاد و البته موسیقی تاثیرگذار فیلم هم نقش مهمی در موفقیتش داره. توجه به این نکته هم جالبه که در اواخر فیلم که در یه فلش بک، ژان در حال رانندگی به سمت خونه زنش هست، موسیقی زیبای فیلم شاخص سینمای موج نوی فرانسه یعنی چهارصد ضربه به گوش میرسه. در حقیقت ژان خودش رو در اعماق یه اقیانوس احساس میکنه، در حالی که حباب غواصی سنگینی به سر داره. سنگینی حباب هر لحظه اون رو بیشتر به پایین می کشونه، ولی ژان سعی میکنه به کمک خاطرات گذشته و قوه تصورش، که به پروانه تشبیه شده، خودش رو بالا بکشه. فیلم حباب غواصی و پروانه، جدال روح انسان با ناتوانی جسمی رو به بهترین شکل ممکن به تصویر میکشه. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:27 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
ترانه "من کلانتر رو کشتم" یا همون I Shot the Sheriff کاری از باب مارلی (Bob Marley) خواننده و آهنگساز جامائیکایی (1945-1981) هست که در سال 1973 منتشر شد. اریک کلپتون (Eric Clapton) خواننده، آهنگساز و گیتاریست مشهور انگلیسی، یک سال بعد یعنی در سال 1974 این ترانه رو دوباره اجرا کرد که مورد استقبال شدید واقع شد. این اجرا در صدر جدول فروش آمریکا قرار گرفت و در ضمن باعث شهرت باب مارلی هم شد. اریک کلپتون (متولد 1945)، از چهره های تاثیر گذار موسیقی راک به شمار میره و در ضمن، مکرراً به عنوان یکی از بهترین نوازندگان گیتار کل تاریخ معرفی شده. فکر میکنم اکثر شما آهنگ زیبای سریال لبه تاریکی (Edge of Darkness) که توسط شبکه BBC در سال 1985 ساخته و چند بار هم از تلویزیون ایران پخش شده رو شنیده باشید. این آهنگ (از اینجا دانلود کنید)، از ساخته های معروف اریک کلپتون (با همکاری مایکل کیمن) به حساب میاد. اما ترانه من کلانتر رو کشتم، در مورد فردی هست که کلانتر باهاش خصومت شخصی داره و مرتب آزارش میده. این شخص در دفاع از خودش مجبور میشه کلانتر رو بکشه ولی به جرم کشتن مامور قانون محکوم میشه. این شخص امید داره که روزی حقیقت مشخص و بی گناهیش ثابت بشه. شعر در مورد بی عدالتی حکومتهاست و شاید هم در مورد تبعیض نژادی، چرا که خود باب مارلی یک دورگه بود. مارلی زمانی گفته بود که دلش می خواسته به جای کلانتر از واژه پلیس استفاده کنه ولی این احتمالاً باعث اعتراض حکومت میشده. به هر حال شعر و آهنگ هر دو فوق العاده هستند و البته به نظر میرسه اجرای اریک کلپتون خیلی بهتر باشه. توصیه میکنم شنیدن این آهنگ رو از دست ندید: I shot the sheriff, but I did not shoot the deputy I shot the sheriff, but I did not shoot the deputy All around in my home town, they’re trying to track me down They say they want to bring me in guilty For the killing of a deputy, for the life of a deputy But I say, I shot the sheriff, but I swear it was in self-defense I shot the sheriff, and they say it is a capital offense Sheriff John Brown always hated me, for what, I don't know Every time that I plant a seed, he said, "Kill it before it grows" He said, "Kill it before it grows" I say, I shot the sheriff, but I swear it was in self defense I shot the sheriff, but I swear it was in self defense Freedom came my way one day, and I started out of town All of a sudden I see Sheriff John Brown, aiming to shoot me down So I shot, I shot him down I say, I shot the sheriff, but I did not shoot the deputy I shot the sheriff, but I did not shoot the deputy Reflexes got the better of me, and what is to be must be Every day the bucket goes to the well, but one day the bottom will drop out Yes, one day the bottom will drop out But I say, I shot the sheriff, but I did not shoot the deputy oh no.... I shot the sheriff, but I did not shoot no deputy |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 22:6 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
فیلم برهنه (Naked) ساخته مایک لی (Mike Leigh) محصول سال 1993 کشور انگلستان هست. مایک لی، کارگردان مشهور انگلیسی در سال 1943 متولد شد. بعد از کارگردانی اولین فیلم خودش در سال 1971، به کارگردانی نمایشهای تلویزیونی رو آورد ولی از سال 1988 شروع به ساخت فیلمهای سینمایی کرد. فیلم برهنه که در سال 1993 ساخته شد، جایزه بهترین کارگردان جشنواره کن رو نصیب لی کرد. او سه سال بعد یعنی در سال 1996، با فیلم Secrets & Lies برنده نخل طلای کن شد. لی با فیلم Vera Drake در سال 2004، شیر طلایی جشنواره ونیز رو هم از آن خودش کرد. دو فیلم آخری نامزد اسکار بهترین کارگردانی هم شدند. فیلم برهنه دارای یک پلات کوتاهه در حالیکه مدت اون بیشتر از دو ساعت هست. منظور اینه که کل داستان رو میشه در چند سطر خلاصه کرد ولی فیلم بیشتر به جزئیات می پردازه. فیلم ماجرای یک انسان سرگردان و بی هدف به اسم جانی (با بازی درخشان David Thewlis) هست که بعد از یه سکس همراه با خشونت در منچستر، به خونه دوست دختر سابقش در لندن فرار میکنه. در اونجا همخونه دوستش رو فریب میده و با اون رابطه برقرار میکنه. بعد از اختلاف با اون، خونه رو رها کرده و برای مدت یک شبانه روز در خیابونهای لندن پرسه میزنه. بیشتر زمان فیلم در همین مدت میگذره که در طول اون، جانی با انسانهای مختلفی هم صحبت میشه. در آخر فیلم جانی مورد ضرب و شتم عده ای قرار میگیره و مجروح به خونه دوستش برمیگرده. اون به دوستش قول میده که با هم به منچستر برگردند ولی فردای اون روز، جانی پولهایی که در خونه هست رو بر میداره و لنگان لنگان فرار میکنه و به زندگی بی هدف خودش ادامه میده.
فیلم برهنه یک شاهکار سینمایی هست. فیلمبرداری و به خصوص نورپردازی منحصر به فرد اون، ظاهری سرد و پر از ناامیدی به فیلم میده. موسیقی بی نظیر فیلم که در ابتدا، انتها و در طول فیلم تکرار میشه هم این حالت رو تشدید میکنه. مثل اکثر فیلمهای مایک لی، فیلم زندگی روزمره مردم عادی رو نشون میده و در حقیقت یه رویکرد رئالیسم اجتماعی مدرن داره. بازی درخشان و منحصر به فرد دیوید تولیس در نقش جانی، تحسین همه منتقدان رو در پی داشت و جایزه بهترین بازیگر جشنواره کن رو هم نصیبش کرد. جانی یه انسان سرگردان و بی هدف هست، انسانی که مشخصاً خیلی کتاب خونده و از همه چیز اطلاع داره. اون سعی میکنه با حرفهای فلسفی و روانشناختی خودش، هر کسی رو مورد سوء استفاده قرار بده و خودش رو سرگرم کنه. با اینکه شخصیت جانی کاملاً ضد قهرمان هست ولی بیننده به اون علاقه مند میشه و باهاش احساس همدردی میکنه. یکی از بهترین قسمتهای فیلم، گفتگوی طولانی جانی با یه نگهبان شبانه هست. صحنه آخر فیلم هم که جانی پولها رو برمیداره و لنگان لنگان فرار می کنه، در حالیکه موسیقی فیلم در زمینه پخش میشه، یه پایان بسیار مناسب برای فیلم به حساب میاد. فیلم برهنه روایت زندگی انسانهایی هست که بدون هیچ حفاظی در مقابل بحرانهای زندگی مدرن شهری قرار دارند و در حقیقت این وجه تسمیه فیلم هم میتونه باشه. به نظر شخصی ، Naked یکی از بهترین و تاثیرگذارترین فیلمهایی هست که تا به امروز ساخته شده. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 1:11 توسط محمد
|
|
||