تبليغاتX
فرصتی برای نوشتن...
A woman goes to Italy to attend a company training session. Her husband drives her to the airport and wishes her to have a good trip.
The wife answers: "Thank you honey, what would you like me to bring for you?"
The husband laughs and says: "An Italian girl !!!"
The woman keeps quiet and leaves.

Two weeks later, he picks her up in the airport and asks:
- So, honey, how was the trip?
- Very good, thank you.
- And, what happened to my present?
- Which present?
- The one I asked for - an Italian girl!
- Oh well, I did what I could; now we have to wait for nine months to see if it is a girl !!!
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:56  توسط محمد  | 

معمولاً راجع به فیلمهایی می نویسم که نظرم در موردش مثبت باشه. برای این کار دو تا دلیل دارم، اول اینکه ایراد گرفتن و ذکر ضعفهای یک اثر، نیاز بیشتری به تسلط به موضوع داره که در مورد سینما من خودم رو در اون حد نمی بینم. دوم اینکه هدف اصلی من از نوشتن در مورد یک فیلم اینه که با برشمردن نکات مثبت اون، دیگران رو به دیدنش تشویق کنم.

 

اما گاهی هم سخت میشه فیلمی رو دید و نظر منفی رو در موردش نگفت! به این بهانه میخوام چند جمله ای در مورد سنتوری بنویسم.

 

اول به یه نکته اشاره کنم که وقتی از یه کارگردان خوشم میاد و فیلمهاش رو دوست دارم، هرگز نمی تونم بگم که هر فیلمی میسازه فیلم خوبیه. یعنی فیلم خوب رو به خاطر خودش و نه کارگردانش دوست دارم. مثلاً با اینکه معتقدم Pulp Fiction تارانتینو بهترین فیلمی هست که تا به امروز دیدم، میتونم بگم که kill Bill ساخته همین کارگردان یکی از ضعیف ترین فیلمهایی هست که تا به حال دیدم.

 

در مورد مهرجویی لزومی به گفتن نداره که یکی از بهترین کارگردانهای سینمای ماست. کسی که با فیلم گاو تحولی در سینمای ایران ایجاد کرد. شخصاً اکثر کارهای مهرجویی رو دوست دارم، به خصوص هامون رو که البته به اعتقاد خیلی ها هم یکی از بهترینهای تاریخ سینمای ایرانه. فیلم آخر مهرجویی قبل از سنتوری، یعنی مهمان مامان هم دردهای طبقه پایین جامعه رو به بهترین شکل ممکن در قالب یه داستان خیلی ساده نشون میداد. ولی در مورد سنتوری....

 

با سر و صدایی که در مورد سانسور فیلم در جشنواره فجر شد و بعدش لغو مجوز اکران و بعد فروش سی دی قاچاق، کنجکاو شدم که فیلم رو ببینم. اما با دیدن فیلم شوکه شدم. آیا واقعاً این فیلم مال مهرجویی بود؟!

 

نمی خوام خیلی وارد جزئیات بشم، فقط به دو نکته اشاره میکنم. نکته اول فضای سبک یا بهتر بگم فضای جلف فیلم، با اون دیالوگهای ضعیف، لب زدنهای ناهماهنگ رادان روی ترانه های پخش شده و از همه مهمتر حرکات و شوخی های سبک دو هنرپیشه اول فیلم. بهرام رادان و گلشیفته فراهانی از بازیگران خوب سینمای ما هستند، ولی حرکات اونا بیشتر بیننده رو یاد لوس بازیهای بعضی زوجهای هنری (!) معلوم الحال و پر طرفدار که احتیاجی به ذکر نامشون نیست میندازه. به یاد داشته باشیم که کارگردانی خیلی در بازی هنرپیشه نقش داره، یه مثال مناسب بازی خسرو شکیبایی در فیلم هامون از خود مهرجویی هست که به یکی از نقشهای ماندگار سینمای ایران تبدیل شد و اصلاً شکیبایی تا سالها توی اون نقش مونده بود.

 

اما نکته دوم و مهم تر، در مورد محتوای فیلم هست. واقعاً فیلم چی میخواد بگه؟ میخواد بگه که به خواننده مجوز ندادند، رفت معتاد و بدبخت شد؟ حالا گیریم نتیجه درست، پس این وسط نقش سینما چیه؟ فیلمسازی یعنی نشون دادن یه سری حقایق به صورت غیر مستقیم و با اتکاء به ابزار هنری که در اختیار کارگردان هست که ناخود آگاه بیننده رو وادار به تفکر و نتیجه گیری کنه. یاد فیلم اخراجی ها افتادم (که هنوز ناراحتم که چرا وقت صرف دیدنش کردم ، البته بعد از چند دقیقه اول، بقیه رو به شیوه Seeking Forward دیدم!). کارگردان این فیلم هم می خواد نتیجه گیری کنه که جبهه خیلی از اراذل رو اصلاح کرده. حالا به درست یا غلطش کاری ندارم، ولی این نتیجه گیری به مستقیم ترین و بدیهی ترین شکل ممکن و با اتکاء به یه سری هزلیات بی محتوا انجام میشه. جالبه که سنتوری و اخراجی ها پارسال جایزه ویژه انتخاب تماشاگران جشنواره فجر رو به طور مشترک دریافت کردند، ببینید سطح انتظار تماشاگرانمون رو!

 

بپذیریم که به هر حال تعداد زیادی از فیلمها به رغم نداشتن ارزش هنری، تماشاگر پسند هست و اصولاً برای فروش ساخته میشه، کاری هم با ایران نداره، همه جای دنیا همین طوره. نمیشه ایراد گرفت، به هر حال فیلم برای تماشاگر ساخته میشه. ولی از کارگردانی مثل مهرجویی بیشتر انتظار می رفت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:57  توسط محمد  | 

فیلم تشریفات ساده (A Pure Formality)، به کارگردانی جوزپه تورناتوره، محصول مشترک ایتالیا و فرانسه در سال 1994 هست. جوزپه تورناتوره (Giuseppe Tornatore) متولد 1956، کارگردان ایتالیایی، بیشتر به خاطر ساخت فیلمهای سینما پارادیزو (1988) و مالنا (2000) شهرت پیدا کرده. هر چند تشریفات ساده نسبت به این دو اثر کمتر شناخته شده، به طور کلی از نظر منتقدین فیلم مثبتی ارزیابی شده. پرداختن به موضوعی بدیع، به رغم روایت کند که البته به اقتضای موضوع هست، فیلم رو به اثری تحسین برانگیز تبدیل کرده. فیلم در سال 1994 نامزد نخل طلای جشنواره کن شد هر چند جایزه به اثر بی نظیر  تارانتینو یعنیPulp Fiction  رسید.

 

فیلم با یک شلیک گلوله در شبی بارانی شروع میشه و به دنبالش مردی رو می بینیم (با بازی ژرار دوپاردیو) که سراسیمه فرار میکنه ولی دستگیر شده و به بازداشتگاهی نمناک و مرموز منتقل میشه. با اومدن بازپرس (با بازی رومن پولانسکی)، بازجویی شروع میشه. بعد از معلوم شدن اینکه متهم نویسنده معروفی به نام اونوف هست، رفتار بازپرس با او مقداری ملایم تر میشه، چرا که خود بازپرس یکی از طرفداران سرسخت کتابهاش هست. اونوف سعی میکنه گذشته رو به یاد بیاره، ولی هر بار تا نزدیکی زمان واقعه پیش میره و بعد از اون دیگه چیزی رو به خاطر نمیاره. متناقض گویی هایی اون و اینکه چرا نمی تونه گذشته رو به یاد بیاره، بازپرس رو هر لحظه عصبی تر میکنه. او حتی یک بار اقدام به فرار می کنه ولی دستگیر میشه. سرانجام، در یک پایان رمزآلود، اونوف گذشته رو به یاد میاره و مشخص میشه که قاتل و مقتول هر دو خود او هستند و در حقیقت اونوف خودکشی کرده. بعد از این اعتراف، اونوف به آرامش میرسه و سپس به جای نامعلومی منتقل میشه.

 

           

 

با شروع فیلم، بیننده احساس میکنه که فیلمی از ژانر جنایی (Crime) رو تماشا میکنه، ولی به تدریج متوجه میشه که روایت فیلم عادی نیست و با فیلمی از ژانر رمزآلود (Mystery) روبرو هست. هر چند تقریباً کل زمان فیلم به سوال و جوابهای دو هنرپیشه اصلی و همین طور یادآوری های اونوف به صورت فلش بک میگذره، فضای مرموز و تاریک فیلم و موسیقی مناسب در پس زمینه (ساخته انیو موریکونه، یکی از مطرح ترین آهنگسازان تاریخ سینما)، بیننده رو به دنبال خودش میکشونه. البته بازی روان و درخشان دو هنرپیشه فیلم هم بی تاثیر نیست. دوپاردیو که مثل همیشه فوق العاده هست و پولانسکی که از برترین کارگردانهای سینماست، در کسوت بازیگری هم موفق ظاهر شده. دو هنرپیشه به فرانسوی صحبت می کنند، هر چند نسخه اصلی فیلم به زبان ایتالیایی (با دوبله) عرضه شده.

 

پایان فیلم و مشخص شدن حقیقت واقعاً حیرت آور و غیر منتظره هست، هر چند ممکنه تعداد محدودی از بیننده ها زودتر اون رو حدس بزنند. در پایان وقتی اونوف در حال انتقال به بیرون هست، شخص دیگه ای رو می بینه که تازه آورده شده. اونوف از پیرمرد خدمتکار میپرسه که آیا او هم چیزی نمی دونه و در پاسخ میشنوه که هر کسی اینجا میاد اولش چیزی نمی دونه. در پایان مشخص نیست که اونوف به کجا منتقل میشه و البته فیلم هم سعی در روشن شدن این موضوع نداره.

 

تشریفات ساده ذهنیتی از جهان بعد از مرگ رو به تصویر میکشه. در حقیقت فیلم می تونه نمایی از برزخ و سوال و جواب در اون عالم رو نشون بده. این فیلم با محور قرار دادن شخصیتی که مرده ولی خودش از این موضوع غافله، مسلماً الهام بخش فیلمهای موفق دیگه ای همچون حس ششم (1999) و دیگران (2001) بوده.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 22:59  توسط محمد  | 

در این جا بد نیست که یه کم هم در مورد موسیقی کلاسیک بنویسم. بیشتر از ده سال قبل، وقتی دبیرستان بودم، خریدار پر و پا قرص کاستهای موسیقی کلاسیک بودم و حالا ناراحتم که چرا اون حس رو تا حدی از دست دادم، هر چند هنوز هم به این موسیقی علاقه دارم و هر از گاهی به اون گوش میدم. به هر حال درسته که موسیقی راک و بقیه موسیقیهای معاصر متناسب با نیاز بشر مدرن ایجاد شدند، ولی هرگز جای موسیقی کلاسیک رو نخواهند گرفت. در نوشتن این موضوع در بعضی جاها از ویکی پدیا کمک گرفتم. در هر قسمت هم آهنگهایی که به نظرم جالب میومد رو انتخاب کردم و برای دانلود قرار دادم. البته نیاز به توضیح نداره که اکثر این فایلها فقط یه قسمت از اثر هست و هر یک از این آثار طولانی تر از اون چیزیه که در این جا قرار دادم.
 
تقسیم بندی دوره های موسیقی کلاسیک تا حدی شبیه تقسیم بندی دوره های هنرهای دیگه در اروپاست ولی زمان این دوره ها برای هنرهای مختلف مقداری متفاوته. به هر حال موسیقی کلاسیک رو میشه به شش دوره تقسیم کرد. دوره اول دوره قرون وسطایی (به طور متوسط از قرن 6 تا 14) و دوره دوم یعنی رنسانس (قرن 15 و 16) آنچنان در موسیقی کلاسیک دارای اهمیت نیست (بر خلاف هنرهایی مثل نقاشی و معماری)، چرا که تحولات در زمینه سازها و همین طور ثبت آثار خیلی چشمگیر نیست.
اما بعد از رنسانس، موسیقی کلاسیک همانند بقیه هنرها در اروپا به چهار دوره زمانی تقسیم میشه:
 
1- دوران باروک
این دوره مابین سالهای 1600 تا 1760 میلادی واقع شده. باروک (Baroque) در لغت به معنی "مروارید نامنظم" هست. در حقیقت این موسیقی دارای تزِئینات بسیار زیاد هست و همین طور ساختار پلی فونیک داره یعنی از ترکیب همزمان چند ملودی تشکیل شده. نکته دیگه یکنواختی تم و ریتم در طول آهنگهاست که حس ثابتی رو در شنونده القا میکنه.
بسیاری از اصطلاحات و مفاهیم موسیقی امروز در این دوره به وجود اومده. اپرا یا همون موسیقی نمایشی که در اواخر رنسانس ابداع شد، در این دوره اهمیت زیادی پیدا کرد. علاوه بر سازهای بادی و  زهی معمول اون زمان، ارگ نقش مهمی در آهنگها ایفا میکنه.
مشهورترین آهنگساز دوران باروک، موسیقیدان بزرگ آلمانی یوهان سباستین باخ هست که به خاطر تاثیر زیادش بر آهنگسازان نسلهای بعد، گاهی به عنوان بزرگترین موسیقیدان کل تاریخ ازش یاد میشه. آهنگسازان ایتالیایی ویوالدی، آلبینونی و مونتوردی و همین طور دیگر آهنگساز آلمانی یعنی هندل از چهره های مشهور دوره باروک هستند.
 
آداجیو (آلبینونی)
ایر (باخ)
تمهایی از باروک (باخ)
تابستان (ویوالدی)
زمستان (ویوالدی)
 
2- دوران کلاسیک
این دوره مابین سالهای 1730 تا 1820 میلادی واقع شده. در حقیقت موسیقی مثل بقیه هنرها از پیچیدگی به سمت سادگی حرکت کرد. تزِئینات دوره باروک از بین رفت و ساختار موسیقی بیشتر به شکل هوموفونیک (دارای یک ملودی غالب) در اومد. کارهای دوره کلاسیک دارای تغییرات زیاد در تم و ریتم در طول آهنگ هست و معمولاً حسهای مختلفی رو در شنونده القا میکنه. پیانو که در اواخر دوران باروک اختراع شد، نقش بسیار مهمی در آثار این دوره داره. از نکات دیگه میشه یه پیدایش سمفونی در این دوره اشاره کرد.
چهره های بزرگ این دوره شامل آهنگسازان اتریشی هایدن و موتسارت و آهنگساز آلمانی یعنی بتهوون هست. شاید موتسارت و بتهوون به همراه باخ سه چهره برتر کل تاریخ موسیقی کلاسیک باشند.
 
برای الیزه (بتهوون)
سمفونی شماره 40 (موتسارت)
روندوی ترکی (موتسارت)
سرناتا (هایدن)
 
3- دوران رمانتیک
دوره رمانتیک بین سالهای 1815 تا 1910 میلادی واقع شده. کارهای این دوره بیشتر تحت تاثیر احساسات عاشقانه و خیال پردازیهای شاعرانه آهنگسازان ساخته شده. موسیقی از نظر ساختار شبیه به کارهای دوره کلاسیک هست ولی بیشتر به تم و ملودی توجه شده و  هارمونی متنوع تر هست. الهام ادبی بیشتر در موسیقی به چشم میخوره و از سرود یا ترانه بیشتر استفاده میشه.
تعداد آهنگسازان بزرگ این دوره خیلی بیشتر از بقیه دوره هاست. شوبرت، شوپن، شومان، برامس، یوهان اشتراوس، پاگانینی، روسینی، چایکوفسکی، بیزه، وردی، وگنر، لیست، مندلسون، البنیز، دورژاک، افن باخ، سن سان، گریگ، الگار، دبوسی، موسرگسکی، ریمسکی کورساکف و مالر از موسیقیدانان مشهور این دوره هستند. ضمناً کارهای آخر بتهوون (مثل سمفونی معروف شماره 9) هم حال و هوای رمانتیک دارند.
 
دریاچه قو (چایکوفسکی)
نکتورن شماره 2 (شوپن)
سمفونی شماره 3 (برامس)
رقص شماره 5 مجار (برامس)
آرایشگر شهر سویل (روسینی)
سمفونی دنیای نو (دورژاک)
دانوب آبی (اشتراوس)
ارفه در دوزخ (افن باخ)
پرواز زنبور عسل (ریمسکی کورساکف)
 
4- دوران کلاسیک مدرن
موسیقی این دوره که مختص قرن بیستم هست با ادامه آثار رمانتیک شروع شد و تحت تاثیر مدرنیسم قرن بیستم قرار گرفت. شرح این تاثیرات که به شکل های بسیار مختلف در موسیقی کلاسیک ( و بقیه هنرها) وارد شدند در این مقال نمی گنجه. شاید فقط بشه گفت که به طور کلی ناموزونی (dissonance) کم کم جای هم آهنگی (consonance) رو گرفت (البته شاید ترجمه فارسی این دو کلمه خیلی معنی رو خوب منتقل نکنه).
سرگی راخمانینف، دیمیتری شوستاکوویچ، ایگور استراوینسکی، کارل ارف، ریچارد اشتراوس، جرج گرشوین و آرنولد شونبرگ از آهنگسازان مطرح این دوره هستند. باید گفت که این دوره رو میشه دوره زوال تدریجی موسیقی کلاسیک و جایگزینی اون با انواع موسیقی مدرن نامگذاری کرد.
 
قطعه ای برای پیانو (راخمانینف)
سوییت برای ارکستر (شوستاکوویچ)
کارمینا (کارل ارف)
یک آمریکایی در پاریس (گرشوین)
  

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:18  توسط محمد  |