|
|
|
|
|
در موسیقی ما کسانی هستند که با وجود توانایی های زیاد ، متاسفانه تعداد آثارشون خیلی زیاد نیست. اکثر ما تصنیف زیبای "یاد تو" رو شنیدیم و شاید خیلی ها ندونند که خواننده این اثر "جمال الدین منبری" هست. البته من هم اطلاعاتم در مورد این خواننده خیلی زیاد نیست، فقط میدونم متولد 1339 هست و علاوه بر خوانندگی به آهنگسازی و تدریس موسیقی اشتغال داره و نوازنده سنتور و تنبک هم هست. ولی همونطوری که گفتم تعداد آثارش زیاد نیست و کمتر شهرت پیدا کرده. اما شاید همین تصنیف "یاد تو" کافی باشه که منبری رو در ردیف خوانندگان خوب کشورمون قرار بده. این آهنگ در آلبومی به نام "قرار" منتشر شده (و دقیقاً نمیدونم در چه سالی، ولی فکر کنم حدود بیست سال قبل). آهنگساز این اثر محمد سریر هست که با اینکه کمتر در زمینه موسیقی سنتی کار کرده، انصافاً آهنگ زیبایی ساخته و علاوه بر ملودی زیبا، به خوبی برای ارکستر هم تنظیم کرده. و اما جمال الدین منبری علاوه بر صدای دلنشینی که داره، نشون میده که با ردیفهای موسیقی سنتی هم آشنایی خوبی داره که این حتی برای شنونده غیر حرفه ای مثل من هم مشهوده. شعر گزیده ابیات غزلی زیبا از سعدی هست: هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل شدیم پرده بر انداختی کار به اتمام رفت ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 23:16 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
پست قبلی در مورد سینما، به کارگردان سورئال دیوید لینچ اختصاص پیدا کرد. در اینجا میخوام کمی در مورد بنیانگذار سورئالیسم در سینما یعنی لوئیس بونوئل (Luis Bunuel) بنویسم، کارگردانی که در کنار کسانی مثل اورسون ولز، هیچکاک، برگمان، فلینی، کوبریک و چند نفر دیگه، نامش مترادف با سینماست. این فیلمساز اسپانیایی در سال 1900 در خانواده ای مرفه و مذهبی به دنیا اومد. در کودکی به مدرسه کاتولیک فرستاده شد، چیزی که اصلاً با روحیاتش سازگار نبود و سرانجام از اونجا اخراج شد. او در دانشگاه مادرید ابتدا در علوم طبیعی، سپس کشاورزی، مهندسی و سرانجام فلسفه تحصیل کرد و این دانشگاه منشا آشناییش با نقاش بزرگ سورئالیست سالوادور دالی شد. بونوئل ابتدا در فرانسه دو فیلم سگ اندلسی (1929) و عصر طلایی (1930) که فیلمنامه هر دو توسط سالوادور دالی نوشته شد رو کارگردانی کرد. بعد به امریکا مهاجرت کرد و سپس به مکزیک رفت. در مکزیک فیلمهایی مثل فراموش شدگان (1950)، نازارین (1959) و ویریدیانا (1961) رو ساخت. سپس به فرانسه برگشت و فیلمهایی مثل بل دو ژور (1967)، تریستانا (1970) و سه فیلم آخرش یعنی جذابیت پنهان بورژوازی (1972)، شبح آزادی (1974) و موضوع مبهم هوس (1977) رو کارگردانی کرد. او در سال 1983 در مکزیک درگذشت. بونوئل در سال 1929 به کمک سالوادور دالی با فیلم 16 دقیقه ای سگ اندلسی سورئالیسم رو در سینما مطرح کرد. فیلمی که مردم اون دوران چیز زیادی ازش نفهمیدند، ولی امروز به یکی از فیلمهای مرجع سینما تبدیل شده. بونوئل به عنوان یک فیلمساز طغیانگر شناخته شده و همواره به سیاست، سرمایه داری، مذهب و کلاً باورهای رایج جامعه حمله میکنه. فیلم عصر طلایی هم به همین دلایل تا سالها توقیف بود. یکی از شاخصه های اکثر کارهای بونوئل به نقد کشیدن زندگی طبقه بورژوا هست، افرادی از طبقه متوسط رو به بالا از جمله تجار و صاحبان صنایع و البته بونوئل قضات، افسران ارتش، کشیشان و .. رو هم اضافه می کنه، کلاً کسانی که اشراف زاده نیستند ولی دارای درجه ای از شخصیت اجتماعی بوده و بیشتر درگیر تجمل و خوشگذرانی هستند و هیچ کس در سینما این کار رو به خوبی بونوئل انجام نداده، شاید به دلیل اینکه خودش هم متعلق به چنین خانواده ای بود. یکی از مواردی که بونوئل همواره در تضاد با اون بوده، کلیساست (با اینکه در یک خانواده متعصب کاتولیک به دنیا اومد) که اوج این تنفر رو در فیلم ویریدیانا می بینیم. فیلمی که موجب خشم کلیسای کاتولیک شد. بونوئل در جایی به طعنه گفته بود که "خدا را شکر که هنوز خدا رو قبول ندارم!" (I am still, thank God, an atheist.). البته بعدها این رو نقض کرد و گفت: من مسیحی نیستم ولی بی خدا هم نیستم، چیزی که باید ازش فرار کرد گناهه و نه خدا. در فیلمهای آخر بونوئل، مقداری از طغیان او کاسته شده و خودش در جایی گفته بود که من همون حرفهای گذشته رو در قالب طنز بیان می کنم و در عین حال که به کسی بر نمیخوره، اثر خودش رو میگذاره. سه فیلم آخر او هم چنین ساختاری داره: جذابیت پنهان بورژوازی (1972)، شبح آزادی (1974) و موضوع مبهم هوس (1977).
جذابیت پنهان بورژوازی (The Discreet Charm of the Bourgeoisie)، ماجرای سفیر یه کشور خیالی (به اسم جمهوری میراندا) هست که با پنج نفر از رفقاش (دو تا خانواده) که اونها هم از طبقه بورژوا هستند، قصد شام خوردن دارند، اما این شام هر بار به دلیلی عجیب به هم میخوره. فیلم در فضایی سورئال و البته کاملاً کمدی میگذره و دارای ترکیبی از صحنه های واقعی و خیالیه که سراسر هجویه ای بر عیاشی و دلمشغولی های طبقه بورژواست. صحنه معروفی هست که اونها برای اینکه به خودشون ثابت کنند که بالاتر از طبقه کارگر هستند، راننده رو صدا میزنند و به اون شراب مارتینی تعارف می کنند که او یکباره گیلاس رو سر میکشه، در حالی که در فرهنگ بورژواها باید مارتینی رو مزه مزه کرد! شبح آزادی(The Phantom of Liberty) فیلمی هست کاملاً سورئال با توالی یک سری وقایع عجیب که هر قسمت بوسیله یه نفر به قسمت بعدی ربط پیدا میکنه. فیلم با صحنه اعدام سربازان اسپانیایی توسط ارتش ناپلئون شروع میشه، در حالی که اونها فریاد مرگ بر آزادی (زنده باد زنجیر) رو سر میدند و بعد به زمان حال (و البته شاید بهتره بگم آینده) میاد. جامعه ای که شاید فقط شبحی از آزادی توش مونده باشه. فیلم به خوبی تمدن بشری رو به تصویر میکشه. از صحنه های جالب فیلم جاییه که والدین بچه ای، اون رو گم کردند و در به در به دنبالش هستند، در حالیکه بچه در کنار اونهاست ولی بهش توجهی نمی کنند که این میتونه نمادی از هویت گم شده بشر در جهان امروز باشه. یا صحنه ای عجیب رو می بینیم که در یه مهمونی، محل غذا خوردن و قضای حاجت عوض شده! فیلم با همون شعار مرگ بر آزادی تموم میشه. موضوع مبهم هوس (That Obscure Object of Desire)، [بیشتر به "میل مبهم هوس" ترجمه شده که البته زیاد درست نیست] ماجرای مردی ثروتمند و مسن هست که عاشق پیشخدمت جوانی میشه و تمام وقت و پول خودش رو صرف میکنه که "جسم" دختر رو به دست بیاره. ولی دختر هر بار با ترفندی مانع این کار میشه و دلیلش هم اینه که عشق فقط در نزدیکی کردن نیست و در صورت این کار، مرد دیگه او رو دوست نخواهد داشت. دختر از آزار دادن مرد لذت می بره و شاید خود مرد هم به این کار راضی باشه. فیلم مروری هست بر غرایز جنسی بشر در تقابل با احساسات عاشقانه. بر خلاف دو فیلم قبلی خیلی ساختار کمدی نداره و همین طور فضای اون هم به واقعیت نزدیکتره. نکته جالب به کار گرفتن دو هنرپیشه برای نقش دختر هست که هر بار یکی از اونها بازی میکنه. شاید دلیل این کار از روی اسم فیلم مشخص باشه، یعنی سوژه هوس اصولاً مبهم هست و هر بار که مرد دختر رو راضی میکنه، اون چهره ای دیگه از خودش رو نشون میده. فیلم رو میشه از زاویه ای ضد زن به حساب آورد، ولی میشه اینطوری هم برداشت نکرد و حتی برعکس به قضیه نگاه کرد. بونوئل به درازای نیم قرن کارگردانی کرد و به طور کلی نمی شه دوره ای رو به عنوان اوج و دوره ای رو به عنوان زوال فیلمسازیش مشخص کرد. در طول این نیم قرن، او همواره موفق بوده. به یاد بیاریم که این سه فیلم در دهه هشتم زندگیش ساخته شده، در حالی که اکثر بزرگان سینما در این سن یا غیر فعال بودند و یا کارهاشون در حد شاهکار نبوده. هیچکاک در مورد بونوئل گفته: "او بزرگترین فیلمساز تاریخه". |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 21:21 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
کیوان ساکت، آهنگساز معاصر و از نوازندگان چیره دست تار و سه تار هست که بیشتر به خاطر نو آوری هاش در موسیقی ایرانی و همچنین در نوازندگی به خاطر توانایی های تکنیکی و به خصوص سرعت بسیار زیاد ( که فکر می کنم بی نظیر باشه) مشهور شده. او که از وفاداران مکتب وزیری هست، موسیقی رو همواره به صورت علمی دنبال کرده و در عین آشنایی کامل با موسیقی سنتی، سعی کرده اون رو با نیازهای جامعه امروز تطبیق بده. اما یکی از کارهای جالبی که این هنرمند انجام داده، تنظیم و اجرای قطعاتی از موسیقی کلاسیک غربی برای تار هست. میدونید که به هر حال ساختار تار مطابق با موسیقی ایرانی هست و اجرای موسیقی غربی با اون کار دشواری به نظر می رسه. همچنین در بیشتر موارد تار که ساختار مضرابی داره، باید جایگزین سازهای آرشه ای مثل ویولن و ویولنسل بشه که سرعت بسیار بالایی رو در نوازندگی می طلبه. فکر کنم سال۷۶ یا ۷۷ بود که کاست دیدار شرق و غرب کیوان ساکت رو شنیدم (نمی دونم دقیقاً چه سالی منتشر شده). در این کاست کارهایی از برامس، ویوالدی، مونتی، پاگانینی و موتسارت برای تار تنظیم و اجرا شده بود. این نوآوری، در عین استقبال عمومی، به چشم بعضی از طرفداران متعصب موسیقی خوش نیومد. به اعتقاد اونها با تار فقط باید آهنگ ایرانی نواخت، چیزی که ساکت اصلاً به اون اعتقادی نداشت. او در سال ۸۲ در آلبوم شرق اندوه این کار رو ادامه داد و آداجیو (آلبینونی)، پرواز زنبور عسل (ریمسکی کورساکف)، آستریاس (آلبنیز) و برخی آثار باخ، ویوالدی و شوپن رو با تار اجرا کرد. در پایین همین صفحه، به نمونه ای از این آثار می تونید گوش بدید. این آثار در مجموع، کارهای زیبایی از آب در اومده و نوای دلنشین تار در موسیقی غربی هم خودش رو نشون داده، هر چند که مهم تر از اون هنر تنظیم و همین طور قدرت نوازندگی ساکت هست. به عقیده شخصی، آداجیو آلبینونی فوق العاده شده و اجرای آثار باخ هم جالب توجهه، شاید نشون بده که تار با موسیقی دوران باروک بیشتر همخوانی داره. حتماً تایید می کنید که قطعه پرواز زنبور عسل اوج مهارت و سرعت نوازندگی کیوان ساکت رو نشون میده و اصلاً باور نکردنی به نظر می رسه. در بین این آثار شاید فقط اجرای قطعه آستریاس آلبنیز که در اصل برای پیانو نوشته شده و بعدها به کرات به عنوان یکی از قطعات کلیدی (و نسبتاً مشکل) تکنوازی گیتار مورد استفاده قرار گرفته، مقدار زیادی از لحاظ زیبایی با اجرای گیتار فاصله داشته باشه که البته این نظر شخصی منه. (اجرای گیتار آستریاس رو از اینجا بشنوید). هر چند که شاید نوای دلنشین تار به اون اندازه که خودش رو در قطعات موسیقی سنتی نشون میده در این آثار نشون نده و گر چه شاید آثار کلاسیک غربی با سازهای خودش زیباتر اجرا بشه، ولی به هر حال باید پذیرفت که اقدام کیوان ساکت که حاصل صرف سالها وقته، کاری است در خور توجه، که در عین زیبایی و نوآوری، نشان دهنده تسلط او به موسیقی غربی و ایرانی و مهارت ویژه او در نوازندگی تار هست. علاوه بر این، ساکت ثابت می کنه که تار این قدر قابلیت داره که بشه باهاش آثار غربی رو هم اجرا کرد و حتی باعث بیشتر شناساندن این ساز به جهانیان هم شده. آداجیو (آلبینونی) مارش ترکی (روندوی ترکی) (موتسارت) بادینری (باخ) رقص شماره 5 مجار (برامس) سمفونی شماره 40 (موتسارت) پرواز زنبور عسل (ریمسکی کورساکف) ** پانوشت ۱: برای حفظ حق مولف (کپی رایت)، تمامی آثار بالا با کیفیت پایین (32kbps, 11KHz) قرار داده شدند. همچنین زمان هر کدوم از اونها در حدود یک دقیقه هست. ( به غیر از آداجیو که زمان اصلی اون ۸ دقیقه هست و اینجا ۳ دقیقه از اون قرار گرفته و مارش ترکی که با کیفیتی بهتر از اینجا در سایت خود مولف موجوده). به هر حال برای گوش دادن آثار با کیفیت بالا و زمان کامل، می تونیدcd اونها رو تهیه کنید. ** پانوشت ۲: خوشبختانه نسخه غربی تمام این آثار در پست "درباره موسیقی کلاسیک" همین وبلاگ موجوده و شما می تونید با گوش دادن به اونها، اجرای تار رو باهاش مقایسه کنید. (دو اثر باخ در بالا، در بخش موسیقی کلاسیک با عنوان "تمهایی از باروک" دیده میشه). فقط آستریاس در اون پست موجود نیست که اون رو هم در بالا قرار دادم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 19:14 توسط محمد
|
|
||