|
|
|
|
|
اعصابم به هم میریزه از این همه تنزل سلیقه جامعه. از کجا بگم، از سریال های
تلویزیون؟ شخصاً خیلی تلویزیون نمیبینم و شاید بشه گفت که به جز بعضی مجموعههای
طنز، ده دوازده سالی باشه که هیچ سریال تلویزیونی رو تماشا نکردم. البته اصلاً
اعتقاد ندارم که سریال تلویزیونی باید یه کار هنری باشه و ارزشش در حد سینما باشه.
اتفاقاً باید یه کار سرگرم کننده و برای پر کردن وقت بیننده باشه ولی نه به هر
قیمتی. تمام مجموعههای تلویزیونی شده یه سری کار نازل با یه مشت کلیشه ها و شعارهای
تکراری و مزورانه. ولی اون چیزی که مهمتره اقبال مردم به سمت اونهاست. فقط یه
مثال میزنم، یوزارسیف! شده همه فکر و ذکر مردم. ظاهراً که فقط من نمی بینم! فقط
یه نگاه بهش بندازی، از فیلمنامه گرفته تا دیالوگها و انتخاب بازیگر و طراحی صحنه
و لباس و بقیه چیزا، هیچ چیزش قابل تحمل نیست، ولی میبینید که با چه اشتیاقی
دنبال میشه.
حالا این که تلویزیونه، سینما رو چی بگم. جایی مقالهای خوندم از یه منتقد سینما در مورد فیلم چارچنگولی که ازش به عنوان "اتفاق حيرت انگيزی به نام چارچنگولی" یاد کرده بود. نویسنده به نقاط متعدد ضعف و شوخیهای سخیف فیلم اشاره داره و اینکه حتی کارگردان با صراحت گفته که ایده طنز دوقلوهای به هم چسبیده فیلم رو از ماجرای واقعی و تلخ لاله و لادن گرفته! به هر حال نویسنده اعتقاد داره که اقبال کم نظیر مردم به این فیلم و فیلمهایی نظیر شاخه گلی یرای عروس، بله برون و ... در سالهای اخیر این پندار رو تقویت میکنه که سالها بعد از دوران رواج فیلمفارسی، بار دیگه گرایش به این نوع فیلمسازی در حال برگشته. در حالیکه در سالهای نه چندان دور، فیلمهای ارزشمندی مثل زیر پوست شهر، شوکران و سگکشی در راس هرم فروش قرار داشت. یه مثال دیگه، اخراجیها! اخراجیهای شماره یک رو که این توفیق(!) نصیبم شد که به دستم برسه، به زحمت تونستم تا آخرش ببینم. حالا به این موضوع کاری ندارم که فیلم ارزش هنری نداره، چرا که از چنین کارگردانی انتظار نمیره که اثری با ارزش خلق کنه. ولی مساله اینه که شوخیها و لودگیهای فیلم نه تنها جالب نبود که آزاردهنده هم بود و اون نتیجه گیری آبکی داستان و بقیه ماجرا رو هم که خودتون میدونید. حالا این فیلم چه تاثیری روی مخاطب گذاشته که برای شماره دوی اون این طوری سر و دست میشکنن و اینچنین فروشی میکنه، خدا میدونه. خلاصه در این زمونه عشق مردم شده یه سری از این فیلمها که معمولاً ستارههاش بازیگران مجموعه های طنز تلویزیونی هستند و یا یه سری فیلمهای عاشقانه بیمحتوا، خوب طبیعیه که اکثر کارگردانها به این سمت کشیده بشن. حالا کسانی هم که بهترن، نمیخوان و یا نمیتونن فیلم مورد علاقهشون رو بسازن. (البته منظورم این نیست که اصلاً فیلم خوب ساخته نمیشه). اینه که کارگردانی مثل مهرجویی که شاهکارهایی در سینمای ما خلق کرده، فیلم ضعیف سنتوری رو میسازه که شاید حتی نشه بگی خیلی بهتر از اخراجیهاست و جالبه که باز مورد استقبال اکثر مردم قرار میگیره (علیرغم اکران نشدن). اینه که کار آخر بهرام بیضایی "وقتی همه خوابیم" بیشتر از اینکه کاری با ارزش از نظر سینمایی باشه، وسیلهای میشه برای درد دل کردن و گلایه از اوضاع فعلی سینما. و حالا سرم درد میگیره وقتی صفهای طولانی مردم رو جلوی سینما برای دیدن "اخراجیهای دو" میبینم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 17:12 توسط محمد
|
|
||