|
|
|
|
|
چند روزیه که دارم رمان “The Catcher in the Rye” رو به زبان اصلی میخونم. البته ترجمه کتاب یعنی "ناتور دشت" رو که خیلی هم در ایران معروفه، سالها پیش خوندم. باید بگم که با این وجود، خوندن مجدد داستان همچنان لذت بخشه و البته علاوه بر جذابیتهایی که قبلاً برام داشت، جذابیت شیوه نگارش (متن اصلی) رو هم باید اضافه کنم. رمان “The Catcher in the Rye” یا در فارسی "ناتور دشت" مشهورترین اثر نویسنده آمریکایی "جی دی سلینجر" (J.D. Salinger) ، در سال 1951 منتشر شد. این رمان که اولین کتاب نویسنده هم است، یکی از مشهورترین و پرفروشترین رمانهای قرن بیستم به حساب میاد و تقریباً به همه زبانهای مهم دنیا ترجمه شده. سلینجر که بیشک یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستمه، الان در آستانه نود سالگی به سر میبره. او شخصیتی بسیار گوشه گیر داشته و داره و الان هم سالهاست که کسی آنچنان خبری ازش نداره. او نویسنده کم کاریه و به غیر از یک سری نوشته های پراکنده، فقط چهار کتاب منتشر کرده که اولینش همین ناتور دشته. دومین کتاب او به اسم "Nine Stories" که در سال 1953 منتشر شد، شامل نه داستان کوتاهه که نویسنده در طی چند سال قبل نوشته. البته این کتاب در ایران به اسم " دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" که اسم (البته تغییر یافته) یکی از داستانهای کتاب هست ترجمه و چاپ شده. کتاب سوم او به اسم " Franny and Zooey" (فرانی و زویی) در سال 1961 منتشر شد. شخصاً این رمان رو نخوندم ولی ظاهراً فیلم پری داریوش مهرجویی اقتباسی آزاد از اونه. کتاب آخر سلینجر که در سال 1963 منتشر شد، به اسم " Raise High the Roof Beam, Carpenters and Seymour: An Introduction" شامل دو داستان به همین نامهاست. از این سال به بعد، رسماً کتابی از سلینجر منتشر نشده. ناتور دشت داستان نوجوانی شانزده ساله به اسم هولدن کالفیلد هست که حالا به نظر میاد در یک آسایشگاه روانی بستری شده و داستان زندگیش رو شرح میده. او که به علت نمرات پایین از مدرسه شبانه روزیش در پنسیلوانیا اخراج شده و باید به خونهاش برگرده، یکی دو روز رو در نیویورک پرسه میزنه تا نامه اخراجش به دست والدینش برسه و آبها از آسیاب بیفته. کل ماجرای داستان در همین مدت اتفاق میفته. با خوندن کتاب، خواننده تصویر کاملی از جامعه آمریکا در اواسط قرن بیستم و معضلاتش رو مشاهده میکنه. از اون مهم تر، سلینجر به بهترین شکل ممکن روحیات خاص، یاغیگری، از خود بیگانگی و البته آسیب پذیری یک نوجوان در سنین حساس بعد از بلوغ رو به تصویر میکشه. در حقیقت خواننده کتاب، همسفر قهرمان داستان یعنی هولدن کالفیلد میشه، سفری از نوجوانی به جوانی، سفری که با از دست دادن معصومیت و مواجهه با واقعیتهای زندگی همراهه. یاد ترانه Logical Song افتادم که قبلاً در موردش اینجا نوشتم، که اون هم در مورد از بین رفتن دنیای آرمانی کودک و از دست رفتن معصومیت او در دنیای پر از ناراستیهاست. سلینجر در ناتور دشت، شخصیتی بسیار دوستداشتنی از هولدن کالفیلد خلق کرده و همین تاثیرگذاری داستان رو بیشتر میکنه. کالفیلد شخصیتیه عجیب و کاملاً حق به جانب، که همه چیز و همه کس به نظرش نادرست و مسخره است. هولدن در اواخر داستان (خطاب به خواهر کوچکش) میگه که همیشه در نظرش کودکانی رو تصور میکنه که در مزرعه گندم (Rye) در حال بازی هستند و او در لبه پرتگاه ایستاده و هر کسی رو که به اون سمت بیاد و بخواد سقوط کنه میگیره(Catcher) . البته در پایان داستان به نظر میرسه که همین خواهر کوچک مانع سقوط خود هولدن از پرتگاه زندگی میشه. در حقیقت این وجه تسمیه داستانه، The Catcher in the Rye، البته کتاب در فارسی به ناتور دشت ترجمه شده که ناتور (ناطور) به معنای نگهبانه، در حقیقت نگهبان دشت. استفاده از این کتاب در مدارس آمریکا سالها به علت محتوای اون (گرایش نوجوان به سمت مواد مخدر، الکل و مسائل جنسی) و همین طور بیپروایی نویسنده در استفاده کلمات عامیانه، ممنوع و یا همراه با سانسور بود، ولی ظاهراً الان جزء سرفصل درسی مدارس آمریکا به حساب میاد. در سال 1961 کارگردان مشهور، الیا کازان از سلینجر اجازه خواست که اقتباسی از این رمان رو بر صحنه تاتر ببره، ولی سلینجر اجازه نداد و گفت من نگرانم که هولدن به این کار راضی نباشه! البته کلاً سلینجر رابطه خوبی با سینما نداشته و این به غیر از طبیعت گوشه گیر نویسنده، علت دیگهای هم داره. در حقیقت معشوقه سلینجر در جوانی او رو رها و با چارلی چاپلین ازدواج کرد! حتی در ابتدای رمان ناتور دشت هم نویسنده به طور غیر مستقیم از زبان هولدن اشاره میکنه که اگه از یک چیز بدم بیاد، اون سینماست، هرگز حرفش رو به من نزن! ناتور دشت چه به لحاظ محتوا و چه زبان، رمانی هست که ارزش خوندن داره. ترجمه موجود در بازار از محمد نجفیه که البته ترجمه خوبی هم هست. احتمال زیادی داره که شما هم این کتاب رو خونده باشید. به هر حال من خوندنش رو توصیه میکنم. البته اگه هم مثل من امکانش رو دارید، متن اصلی رو هم بخونید که مسلماً جالبتر از ترجمه کتابه. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:59 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
جیغ یعنی وحشت از سرنوشت، جیغ یعنی تردید، جیغ یعنی بی اعتمادی نسبت به جامعه، جیغ یعنی ناآرامی روح یک انسان درمانده، جیغ یعنی اضطراب رویارویی با آینده ای نامعلوم، جیغ یعنی تنهایی بشر در آستانه مدرنیسم، جیغ یعنی اوج نمادگرایی، جیغ یعنی شاهکار اکسپرسیونیسم.
پی نوشت1: جیغ یا فریاد (The Scream) اثری از ادوارد مونک (Edvard Munch) نقاش نروژی است که در سال 1893 خلق شده و البته این اثر چند نسخه دیگه هم داره. پی نوشت2: نمیخوام ادای کسانی که تابلوهای نقاشی رو تفسیر می کنند در بیارم. فقط خواستم علاقه همیشگی خودم به این اثر رو بیان کنم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:8 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
این بار میخوام در مورد ادبیات بنویسم. متاسفانه هیچ وقت خیلی اهل داستانخوانی نبودم. البته تا حد خوندن کتابهای صادق هدایت، آل احمد، جمالزاده، بزرگ علوی، صادق چوبک و چند نفر دیگه تا حد کمی با ادبیات معاصر ایران آشنایی دارم. اسم کتاب سمفونی مردگان رو احتمالاً زیاد شنیدید. داستانی از نویسنده معاصر عباس معروفی. سمفونی مردگان نزد دوستداران ادبیات بسیار ستایش شده و حتی به اعتقاد بعضی، در کنار آثاری مثل بوف کور، جزو بهترین داستانهای ادبیات معاصر ایرانه. شخصاً به جز این کتاب، بقیه آثار این نویسنده رو نخوندم (به استثنای چند داستان کوتاه)، ولی اون طوری که از نظرات دیگران برمیاد، سمفونی مردگان خیلی از آثار دیگه معروفی بالاتره و شاید همین عامل باعث شده که تا به حال سراغ بقیه آثارش نرم.
به هر حال از نظر من به عنوان یک خواننده معمولی، این رمان واقعاً شاهکاره و کمتر اثری به اندازه اون تونسته منو مجذوب خودش کنه. اگه تا به حال سمفونی مردگان رو نخوندید و حتی اگه اصلاً اهل داستان نیستید، خوندن اون رو تجربه کنید و مطمئن باشید که پشیمون نخواهید شد.
قصد ندارم به خلاصه داستان بپردازم، چون با نوشتن در چند سطر حق مطلب ادا نمیشه و البته جذابیت اون برای کسانی که نخوندنش کم میشه. داستان در مورد زندگی یه خانواده در اردبیل در حدود سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۵هست؛ داستان زندگی جابر اورخانی تاجر خشکبار و زنش با سه پسر (یوسف، آیدین و اورهان) و دخترشان آیدا. داستان نشون میده که چطور جهل و تعصب پدر و به دنبال اون حسادت اورهان به آیدین زندگی خانواده رو به تباهی می کشونه. همونطور که معروفی رمان رو سمفونی مردگان نام گذاشته، بخشهای کتاب هم مثل سمفونی یه صورت موومان نامگذاری شدند. موومان اول با اورهان شروع میشه که به دنبال برادر دیوانه خودش آیدین هست. در این موومان کلاً خواننده گیج میشه و نمی تونه به طور دقیق ارتباطات رو تشخیص بده و همین باعث اشتیاق او به خوندن بقیه داستان میشه. در موومان دوم داستان از دید سوم شخص روایت میشه و بیشتر ماجرا برای خواننده مشخص میشه. موومان سوم که میشه گفت نقطه اوج داستانه، از دیدگاه روح همسر آیدین نقل میشه و در آخرش خواننده متوجه میشه که او مرده. موومان چهارم از زاویه دید آیدین هست و در حقیقت هذیانهای یک دیوانه. و دوباره در آخر به موومان اول بر می گردیم و به اورهان که در جستجوی آیدینه، اینجا دیگه مشخص شده که پدر و مادر مردند و آیدا هم خود سوزی کرده و برادر بزرگتر یوسف که در کودکی فلج شده بود رو اورهان کشته و آیدین رو هم او مسموم و دیوانه کرده و حالا در پی پیدا کردن و کشتننشه و سرانجام کابوس زشتی اعمال گذشته اورهان او رو تا وضعیتی پیش میبره که خودش در میان برفها یخ میزنه. قبل از شروع داستان آیه ای از قرآن در مورد برادرکشی قابیل آورده شده و در جایی خوندم که معروفی اون رو اورتور سمفونیش قلمداد کرده.
به نظر من سمفونی مردگان از سه جنبه دارای ارزش هست، اول به لحاظ داستان، دوم شیوه روایت و سوم نشون دادن واقعیتهای جامعه سنتی ایرانی و همینطور پلیدیهای نهفته در نهاد بشر. داستان به لحاظ داستان صرف هم جذاب هست ولی اون چیزی که بیشتر از اون اثر رو برجسته کرده، شیوه روایت نویسنده است. علاوه بر موومان بندی ویژه که در بالا اشاره شد، قلم معروفی بسیار روان و جذاب و حتی میشه گفت جادوییه. یکی از نکات جالب تغییر دادن ناگهانی روایت از سوم شخص به اول شخص و برعکسه که تقریباً در همه جای داستان به همین شکله؛ سوم شخص که میشه گفت راوی بی طرفه و اول شخص که وقایع رو از دیدگاه خودش نقل میکنه. در مورد محتوا هم که کمابیش اشاره شد؛ تعصب، جهل، خرافه پرستی، خودخواهی، کینه، حسادت و ... به بهترین صورت ممکن نشون داده میشه. چقدر اسم رمان خوب انتخاب شده و چقدر فضای سرد و برف گرفته اردبیل و صدای دائم کلاغها برای روایت داستان مناسبه.
باز هم میگم، این کتاب رو حتماً بخونید...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:22 توسط محمد
|
|
||