تبليغاتX
فرصتی برای نوشتن... - سنتوری؟!

معمولاً راجع به فیلمهایی می نویسم که نظرم در موردش مثبت باشه. برای این کار دو تا دلیل دارم، اول اینکه ایراد گرفتن و ذکر ضعفهای یک اثر، نیاز بیشتری به تسلط به موضوع داره که در مورد سینما من خودم رو در اون حد نمی بینم. دوم اینکه هدف اصلی من از نوشتن در مورد یک فیلم اینه که با برشمردن نکات مثبت اون، دیگران رو به دیدنش تشویق کنم.

 

اما گاهی هم سخت میشه فیلمی رو دید و نظر منفی رو در موردش نگفت! به این بهانه میخوام چند جمله ای در مورد سنتوری بنویسم.

 

اول به یه نکته اشاره کنم که وقتی از یه کارگردان خوشم میاد و فیلمهاش رو دوست دارم، هرگز نمی تونم بگم که هر فیلمی میسازه فیلم خوبیه. یعنی فیلم خوب رو به خاطر خودش و نه کارگردانش دوست دارم. مثلاً با اینکه معتقدم Pulp Fiction تارانتینو بهترین فیلمی هست که تا به امروز دیدم، میتونم بگم که kill Bill ساخته همین کارگردان یکی از ضعیف ترین فیلمهایی هست که تا به حال دیدم.

 

در مورد مهرجویی لزومی به گفتن نداره که یکی از بهترین کارگردانهای سینمای ماست. کسی که با فیلم گاو تحولی در سینمای ایران ایجاد کرد. شخصاً اکثر کارهای مهرجویی رو دوست دارم، به خصوص هامون رو که البته به اعتقاد خیلی ها هم یکی از بهترینهای تاریخ سینمای ایرانه. فیلم آخر مهرجویی قبل از سنتوری، یعنی مهمان مامان هم دردهای طبقه پایین جامعه رو به بهترین شکل ممکن در قالب یه داستان خیلی ساده نشون میداد. ولی در مورد سنتوری....

 

با سر و صدایی که در مورد سانسور فیلم در جشنواره فجر شد و بعدش لغو مجوز اکران و بعد فروش سی دی قاچاق، کنجکاو شدم که فیلم رو ببینم. اما با دیدن فیلم شوکه شدم. آیا واقعاً این فیلم مال مهرجویی بود؟!

 

نمی خوام خیلی وارد جزئیات بشم، فقط به دو نکته اشاره میکنم. نکته اول فضای سبک یا بهتر بگم فضای جلف فیلم، با اون دیالوگهای ضعیف، لب زدنهای ناهماهنگ رادان روی ترانه های پخش شده و از همه مهمتر حرکات و شوخی های سبک دو هنرپیشه اول فیلم. بهرام رادان و گلشیفته فراهانی از بازیگران خوب سینمای ما هستند، ولی حرکات اونا بیشتر بیننده رو یاد لوس بازیهای بعضی زوجهای هنری (!) معلوم الحال و پر طرفدار که احتیاجی به ذکر نامشون نیست میندازه. به یاد داشته باشیم که کارگردانی خیلی در بازی هنرپیشه نقش داره، یه مثال مناسب بازی خسرو شکیبایی در فیلم هامون از خود مهرجویی هست که به یکی از نقشهای ماندگار سینمای ایران تبدیل شد و اصلاً شکیبایی تا سالها توی اون نقش مونده بود.

 

اما نکته دوم و مهم تر، در مورد محتوای فیلم هست. واقعاً فیلم چی میخواد بگه؟ میخواد بگه که به خواننده مجوز ندادند، رفت معتاد و بدبخت شد؟ حالا گیریم نتیجه درست، پس این وسط نقش سینما چیه؟ فیلمسازی یعنی نشون دادن یه سری حقایق به صورت غیر مستقیم و با اتکاء به ابزار هنری که در اختیار کارگردان هست که ناخود آگاه بیننده رو وادار به تفکر و نتیجه گیری کنه. یاد فیلم اخراجی ها افتادم (که هنوز ناراحتم که چرا وقت صرف دیدنش کردم ، البته بعد از چند دقیقه اول، بقیه رو به شیوه Seeking Forward دیدم!). کارگردان این فیلم هم می خواد نتیجه گیری کنه که جبهه خیلی از اراذل رو اصلاح کرده. حالا به درست یا غلطش کاری ندارم، ولی این نتیجه گیری به مستقیم ترین و بدیهی ترین شکل ممکن و با اتکاء به یه سری هزلیات بی محتوا انجام میشه. جالبه که سنتوری و اخراجی ها پارسال جایزه ویژه انتخاب تماشاگران جشنواره فجر رو به طور مشترک دریافت کردند، ببینید سطح انتظار تماشاگرانمون رو!

 

بپذیریم که به هر حال تعداد زیادی از فیلمها به رغم نداشتن ارزش هنری، تماشاگر پسند هست و اصولاً برای فروش ساخته میشه، کاری هم با ایران نداره، همه جای دنیا همین طوره. نمیشه ایراد گرفت، به هر حال فیلم برای تماشاگر ساخته میشه. ولی از کارگردانی مثل مهرجویی بیشتر انتظار می رفت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:57  توسط محمد  |